پست‌ها

نمایش پست‌ها از فوریه, ۲۰۱۹

نرخ دستمزد ـ 1398

تصویر
  توضیح: نسخه جاری این یادداشت سعی كرده است جایگاه خواست افزایش دستمزد را منطبق بر شرایط انقلابی حاكم در ایران نشان دهد. همچنین فاكتهای جدید و بروز شده ای افزوده شده، فرمولبندیهای استدلالی منسجم تر شده اند. كارگر بعنوان یك طبقه، به چه قیمتی باید قوه كارش را بفروشد؟ پاسخ این سوال موضوع مجادله كارگر و كارفرما در حداقل دو قرن گذشته بوده است. هیچ فرمول جادوئی برای تعیین دستمزد كارگر وجود ندارد، آنچه كه هست توازن قواست، به میزانی كه كارگر بتواند قدرت خود را متحقق كنند، او میتواند نرخ دستمزدی منطبق بر یك زندگی شرافتمندانه از صاحب سرمایه مطالبه كند. در این راستا دستاوردهائی وجود دارند كه پائین تر اشاره میكنم. حداقل دستمزد فرمول بورژوا برای تعیین نرخ دستمزد است. الگوی حداقل دستمزد متاسفانه حتی از طرف بخش قابل ملاحظه ای از فعالین كارگری سوسیالیست بعنوان فرمول غائی تعیین دستمزد پذیرفته شده است. لازم است قدری در مورد نفس مقوله حداقل دستمزد مكث كرد. حداقل دستمزد[1] به دستمزدی اطلاق میشود كه مزدبگیر بتواند بكمك آن هزینه معیشت، یعنی حداقل امكانات زیستی خود را تامین كند. حداقل دستمزد،

درباره خط سیاسی خسرو گلسرخی

تصویر
این یادداشتی برای ثبت است در غیر اینصورت تاریخ انقضای پدیده سیاسی ای كه گلسرخی به آن تعلق داشت بسر آمده است، جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است. هدف این یادداشت قضاوت كردن   یك زندانی سیاسی دوره شاه نیست بلکه نقدی بر خط سیاسی اوست. بدیهی است كه دفاع از آزادی بیقید و شرط بیان و فعالیت سیاسی، که نویسنده خود را به آن متعهد میداند، در تضاد مستقیم با پدیده ای بنام زندانی سیاسی قرار میگیرد. همچنین، باید توجه داشت كه خواست آزادی بیقید و شرط زندانی سیاسی و آزادی بیان و فعالیت سیاسی   مترادف با حمایت از قهرمانان جنبشهای ارتجاعی که به زندانهای شاه افتادند نیست. من پشیزی ارزش برای مقاومت نواب صفوی قائل نیستم. برایم یك ذره اهمیت ندارد كه خمینی در مقابل شاه سر فرود آورد یا نیاورد. برایم اصلا مهم نیست كه خلخالی در زندان شاه كوتاه آمد یا نیامد یا لاجوردی چه غلطی در زندان شاه كرد، که آیا رفسنجانی مرتجع در زندان شاه روی حرفش ایستاد یا نایستاد.   برای من "مجاهدت" طالقانی در زندان هیچ اهمینی ندارد. خیر، وظیفه منِ حمایت از آرمانهای زندانی سیاسی یا قهرمانان جنبشهای ارتجاعی د

تعریف انقلاب، ماهیت انقلاب

تصویر
این تعریف از انقلاب به مخالفت با انقلاب مشروعیت میدهد: «هر زمان در پایتخت یک کشور چند صد هزار نفر- طبق آمار ویکی پدیا از چهارصد تا هشتصد هزار نفر در هقته اول دسامبر و پنجاه تا دویست هزار نفر در راهپیمائی ها- علیه دولت حاکم بخیابان بیایند، میدان اصلی شهر را تصرف کنند، تحت حمله پلیس و تک تیراندازها بیش از هشتاد کشته بدهند و عقب ننشینند، و بالاخره باعث سقوط دولت و فرار رئیس جمهور بشوند، و بعد هم دولت موقت ناگزیر شود بمیدان رجوع کند و اعتبارش را از مردم بگیرد، من آن تحول را انقلاب مینامم.» (حمید تقوائی) بنا به تعریف بالا نه تنها آنچه در اوکراین بلکه آنچه در سوریه، لیبی، قرقیزستان، یمن و همچنین در كشورهای بلوك شرق سابق در آخرین ماههای دهۂ هشتاد میلادی در چکسلواکی، رومانی، لهستان، آلمان شرقی، روسیه و... همچنین ایران 1357، اتفاق افتاد انقلابند. حال اگر به مردم انقلاب كرده در کشورهای بالا حق میدهیم که انقلاب كنند چرا به مردم عاصی امروز در همان کشورها حق نمیدهیم که گله کنند "كاش انقلاب نمیشد، انقلاب ما را بیچاره كرد". ما در اینجا بواقع با یک دو قطبی کاذب روبروهستیم. یكی، تقوا

قرائت دیگری از حکمت: جنبش در مقابل امر جنبش

تصویر
«ما در جنبشهای برای رفع تبعیض ذینفعیم. نه فقط ذینفعیم، خودمان را مهره اصلی آن میدانیم. یک چیز متمایز کننده ما در این قضیه این است که ما برای اصلاحات احتیاجی به تبدیل شدن به   شاگرد شوفر طبقات دیگر در آن جنبش نداریم. خود جنبش کمونیسم کارگری میتواند مستقلاً   پرچم تحولات اصلاح‌گرانه‌ای را در جامعه بلند کند. لازم نیست وقتی شما میخواهید زنان آزاد شوند بشوید مؤتلف جنبش فمینیستی، وقتی میخواهيد مسأله ملی حل شود بشوید مؤتلف جنبش ملی، وقتی مسأله حقوق مدنی هست بروید پشت پرچم دمکراسی لیبرالی و فقط نیروی خودت را قرض بدهى. خود مبارزه برای آزادی مدنی، برای آزادی بیان، آزادی تشکل، آزادی مذهب، آزادی پوشش، هر چیزی امر قائم به ذات این جنبش است. چون ما هیچوقت این دو تا را از هم تفکیک نکرده‌ایم، چون در سطح اجتماعی قابل تفکیک نیست.» منصور حکمت، مبانی كمونیسم كارگری - سمینار دوم (تاكیدات از من) ملغمه ای از كج فهمی و برداشت دلبخواهی از منصور حکمت منجر به مواضعی شده است که در تحلیل نهائی مابازای عملی آن کولی دادن به ــ شاگرد شوفری ــ طبقات دیگر بوده است. حکمت بین جنبش و امر جنبش تفاوت قائل میش

بازیگران زبون فیلم تبلیغاتی کنفرانس ورشو و ما

تصویر
    آمریکا همواره در تمام مداخله گریهای هژمونی طلبانه پسا جنگ جهانی دوم تا بامروز خود، که رقمش بالغ بر70 مورد است، سعی کرده است توجیهات مردم پسندی برای علت دخالتگریهایش در جوامع دیگر بهم ببافد. این توجیهات دو وجه سلبی و اثباتی دارند. وجه انتقادی یا سلبی پروپاگاند آمریکا عمدتا تبلیغ مبارزه با "دیکتاتوری" است. مفهومی گنگ و قابل تفسیر. اسامی دیگر و متداولی که مترادف با دیکتاتوری بکار میبرند اقتدارگرائی و توتالیتاریسم   ــ تمامیت خواهی ــ است. توجه کنید که دستگاه پروپاگاند آمریکائی از کاربرد لغت "استبداد" و مشتقات آن که قاعدتا بهترین توصیف برای نقد محدود آنها به نقض حقوق مدنی است، پرهیز میکنند اما عمدا لفظ قابل تفسیر دیکتاتوری را بکار میبرند چون بخوبی میدانند که دیکتاتوری، خصوصا بدون موصوف، هیچ ربط مستقیمی با استبداد ندارد. دومین کاتگوری انتقادی دمکراسی غربی - اینجا مشخصا آمریکا -- در مقابل دولتهائی که با آنها سرشاخ میشود، تبلیغ نقض حقوق بشر است. نازکی قطر حقوق بشر آمریکائی را میتوان با اشاره به این فاکت که آمریکا بیشترین تعداد زندانی در جهان دارد را نشان داد.